وقتی میخواستم این پست رو بنویسم، توی ذهنم چند تایی بهانه جور کردم، که گیجی و حواسپرتیم رو توجیه کنه... ولی نشد.
بعد،
برای من پیش آمده که کتاب تکراری بخرم، الان توی کتابخونهم اقلن دو تا کتاب تکراری هست، که یادم نبوده و خریدم و کتابفروشی اونقدر دور بوده، که حوصله نداشته باشم، برگردم، عوض کنم.
ولی این یکی... خب، هی کتاب رو میخوونم و فکر میکنم، من اینو خووندم، نخووندم؟
خط به خط، مثل دوسم داره، دوسم نداره، میخوونم و مطمئن نیستم، خووندم یا نه. آشناست، ولی یک جوری یادم نمیاد آخر داستان چی میشد. اول کتاب نوشته شده، شهریور هشتاد و پنج. قاعده میگه که خووندم. ولی یادم نیست.
اصلن.
قسمت دیگران، جعفر مدرس صادقی
بعد،
برای من پیش آمده که کتاب تکراری بخرم، الان توی کتابخونهم اقلن دو تا کتاب تکراری هست، که یادم نبوده و خریدم و کتابفروشی اونقدر دور بوده، که حوصله نداشته باشم، برگردم، عوض کنم.
ولی این یکی... خب، هی کتاب رو میخوونم و فکر میکنم، من اینو خووندم، نخووندم؟
خط به خط، مثل دوسم داره، دوسم نداره، میخوونم و مطمئن نیستم، خووندم یا نه. آشناست، ولی یک جوری یادم نمیاد آخر داستان چی میشد. اول کتاب نوشته شده، شهریور هشتاد و پنج. قاعده میگه که خووندم. ولی یادم نیست.
اصلن.
قسمت دیگران، جعفر مدرس صادقی