پراکنده

عکس‌های خانوادگیِ قدیم، نشان از ثروتی، چیزی دارن.
و خداوند مقایسه را آفرید.
چرخه‌ی ثروت آمده، رسیده به پدر و مادرم. که انگار برعکس چرخیده، ثروت از آنها و آنها از ثروت گریزان شدند.
بعد، لابد رسیده به ما. به من.
-بهتر است درباره‌ی برادر و خواهرم حرفی نزنم.
من خودم رو می‌بینم. و توانایی‌م رو. و به زنی که روزی پشت میز مسخره‌یی نشسته و به دوربین لبخند زده، لبخند می‌زنم. می‌خندم. مسخره‌ش می‌کنم.
عکس‌ها، بعد از ما هم حرف خواهند زد.
‌دل‌م می‌خواد چرخه را متوقف کنم، یک طوری پاره شه. دیگه کار نکنه.

کرسی

Quand je pense, je pense à toi,
Quand je marche, je marche à-côté de toi,
Quand je regarde, ce que je vois,c’est tout toi,
Quand j’ecoute, j’ecoute à toi,
Quand j'écris, j'écris de toi,
C’est ta vie, pas pour moi.


وقتی فکر می‌کنم، به تو فکر می‌کنم.
وقتی قدم می‌زنم، کنار تو قدم می‌زنم.
وقتی نگاه می‌کنم، تمام آنچه می‌بینم، تو هستی.
وقتی که گوش می‌کنم، به تو گوش می‌کنم.
وقتی می‌نویسم، از تو می‌نویسم.
این زندگی توست، نه مال من.
اگه روی عکس‌های شهر، آهنگ دیگری گوش بدم، خاکستری‌ها هم می‌رقصن.
موسیقی تنها کاری بود که بشر، انجام داد.
و داد.
(به نظرم.)
+