پراکنده

عکس‌های خانوادگیِ قدیم، نشان از ثروتی، چیزی دارن.
و خداوند مقایسه را آفرید.
چرخه‌ی ثروت آمده، رسیده به پدر و مادرم. که انگار برعکس چرخیده، ثروت از آنها و آنها از ثروت گریزان شدند.
بعد، لابد رسیده به ما. به من.
-بهتر است درباره‌ی برادر و خواهرم حرفی نزنم.
من خودم رو می‌بینم. و توانایی‌م رو. و به زنی که روزی پشت میز مسخره‌یی نشسته و به دوربین لبخند زده، لبخند می‌زنم. می‌خندم. مسخره‌ش می‌کنم.
عکس‌ها، بعد از ما هم حرف خواهند زد.
‌دل‌م می‌خواد چرخه را متوقف کنم، یک طوری پاره شه. دیگه کار نکنه.

3 comments:

نسیم said...

:*

جیران said...

adres emailet kojast?

چندگانه said...

chandganeh@gmail.com
اینجاست